در کنار موضوعاتی چون اساطیرف خیال پردازی، نقش پردازی و غیره، نمیتوان از نقش مهاجرت در تحول نقوش دستبافت های قشقایی به عنوان یکی از مهم ترین عوامل موثر بر شکل گیری و پیدایش نقوش گلیم قشقایی چشم پوشی کرد.
متأسفانه نمونههایی از دستبافتههای قدیم قشقایی که برای بررسی جامع نقشها و تحول نقش پردازی قابل استفاده باشد، باقی نمانده است؛ عمر قدیمی ترین فرش قشقایی در جهان به سیصد سال نمیرسد و نمونههایی که بیش از دویست سال داشته باشد، انگشت شمار است و بیشتر نمونههای باقیمانده از نمونههای بسیار ظریف و نفیسی است که در موزه های جهان بوده و به دلیل همان نفیس بودن و ظرافت، نمیتواند نماینده واقعی سبکهای اصیل و رایج سه یا دو قرن پیش باشد.
به طور طبیعی هیچ هنر و صنعتی را نمیتوان یافت که برای همیشه در محیط بسته سنتهای حاکم بر خود بدون تغییر باقی مانده باشد، به ویژه اگر این هنر یا صنعت در یک فرایند پویا و پر تحرک آفریده شود.
حرکت سالانه عشایر بواسطه زندگی کوچ نشینی و مراودات ایشان با دیگران سبب شده است که بسیاری از نقشمایههای سنتی بر اثر اعمال سلیقهها و ذوق بافندگان و آشنایی آنان با اندیشههای نو دستخوش تغییر گردد و یا آنکه با دیگر نقوش تلفیق شده و نقشهای تازه ای را پدید آورد.
در بررسی تطور و تحول نقشهای قشقایی مهمترین عامل دگرگون کننده و تعیین کننده مهاجرت این ایل به ایران و ماندگار شدن در استان فارس است.
این سیر تاریخی به مرور زمان اساس هنر و صنعت بافندگی قشقایی و بیش از همه قالیبافی آن را دگرگون کرد و از تنگناها و محدودیتهای سنت فرشبافی ترکی، از فلات آناتولی آسیای صغیر و قفقاز گرفته تا ترکمنستان، رهانید و آن را متحول و متنوع ساخته و غنا و اعتلا بخشید.
طایفههای قشقایی دامنه های زاگرس را از شمال تا جنوب به آهستگی و در طول چند قرن زیرپا گذاشتند و با طرحها و نقشها و نگارههایی آشنا شدند که هر بافنده صاحب سلیقهای را وسوسه میکند. از این رو بسیاری از بافندگان قشقایی چون به فارس رسیدند توشه ای گران از سنتهای بافندگی و اندوختهای سرشار از نقشها و تصویرها به همراه داشتند.
کوله بار فرهنگی چادر نشینان ترکستان که از میراث هنری بافندگان لرستان، کردستان، فراهان، ساروق، اراک، ساوه و… سنگین شده بود، پس از ماندگار شدن در فارس و آشنایی با هنر بافندگان فارس پربارتر و غنی تر شد.
از نقشهای نخستین که قشقاییها هنگام کوچ به نواحی شمال غربی و مرکزی ایران با خود آوردهاند، هیچ نمونهای در دست نیست، هر چند که میتوان نشانههایی از آنها را در دستبافتهای کاملاً عشایری و دست نخورده قشقایی جستجو کرد و نیز در نگارهها و نقشمایه هایی که هنوز در دستبافهای قشقایی هست، یادگار آن دوره است.

برخی نقشمایههای قشقایی مشتمل بر نقشها و نگاره هایی است که زنان قشقایی در مدت اقامت خود در نواحی شمالی و غربی و مرکزی ایران از آذربایجان و کردستان و لرستان تا حدود ساوه و اراک (خلجستان) و گذشتن تدریجی از چراگاههای دامنه زاگرس آموخته و بر میراث هنری خود افزودهاند.
بعد از آن نقشمایههایی است که پس از آمدن قشقاییها به فارس و آشنا شدنشان با سنتهای کهن این سرزمین ظهور و بروز یافته است.
همچنین نقشمایهها و طرحهایی نیز در ایل قشقایی است که دستاورد کوچ طایفههایی از ایل قشقایی به سایر نقاط ایران پس از ماندگار شدن در فارس میباشد.
کوچانیده شدن گروههایی بزرگ از این ایل به خراسان که در سال ۱۱۵۰ ه.ق به فرمان نادرشاه انجام گرفت و اقامت بیست و چند ساله در خراسان، تأثیری بزرگ در تحول نقشمایههای قشقایی داشت.
همچنین رفتن دستههایی از ایل به کرمان، در عهد محمدشاه قاجار بیگمان در تطور نقشهای قشقایی بی تأثیر نبوده است.
البته اثر سازندهی مبادله ارمغانها و هدایا میان خوانین قشقایی و سران سایر ایلات و بزرگان و ثروتمندان شهرنشین را که موجب راه یافتن طرحها و نقشهای تازه میان قشقاییها شده است، نمیبایست نادیده گرفت.
فرآیند تحول و تکامل عناصر هنری با فرآیند تحول و تکامل موجودات زنده یکسان و همانند نیست و مراحل مختلف آن قابلیت آن را دارد که برخلاف قانون طبیعت تکرار شود، به عقب برگردد و علیرغم رسیدن به یک مرحله متعالی دوباره به یک مرحله ابتدایی رجعت کند. بازگشت به گذشته در هنر همواره امکان پذیر است. همچنانکه جان سختی در برابر تحول و تکامل و نپذیرفتن آن نیز ممکن است. عناصری که دست تکامل، آنها را به دور انداخته قابلیت آن را دارند که علی رغم همه چیز همچنان به حیات خود ادامه دهند و در برابر عامل زمان ایستادگی کنند.
گفتنی است این مطلب از مقاله ای با نام «عوامل موثر بر شکل گیری و پیدایش نقوش گلیم قشقایی» اثر دکتر ابوالقاسم دادور و مهندس حمیدرضا مومنیان استخراج شده است؛ در گذشته نیز مطلبی با عنوان اساطیر، کهن ترین خاستگاه نقوش گلیم و دستبافتها خدمتتان ارائه گردید.