بوته يا بته را كه در اصطلاح رايج «بتهجقه» خوانده میشود، میتوان نمادى از تلفيق هنر و انديشه دانست. اگرچه نشانهشناسى اين نقشمايه دستمايۀ اين پژوهش نيست، گروهى از نشانهشناسان آن را نمادى از درخت زندگى يا سرو میدانند كه دستمایۀ يک تركيب تازه و نو شده است. وجود مفاهيم جاودانگى، جوانى و بیمرگى در معناشناسی درخت زندگى و نماد «سرو» گونۀ آن شايد در شكلگيرى اين نقشمايه بیتأثير نبوده باشد. اين بته با حفظ هويت و مفهوم نمادين خویش توانسته تغییر شكل بدهد و در مناطق مختلف دستمایۀ عميق و نمادين اين نقشمايه را عيان میسازد. مطالعۀ ساختار و شكل نقوش و روند تحول آنها همواره در شناخت مفاهيم نمادين آنها مؤثر بوده است. اين پژوهش تلاش دارد تا با نگاهى به پشتوانۀ مفهومى نقش «بتهجقه» انواع آن را بررسى و مطالعه نمايد.
بتهجقه و پيشينۀ آن
نقشمايۀ بته كه در معروفترين شكل خود به نام «بتهجقه» خوانده میشود، يكى از قديمیترين و زيباترين طرحها و نقشهای قالى ايران است و از روزگار قديم در بسيارى از انواع دستبافتهها، بهخصوص در ترمهبافى، شالبافى، قالى و نيز قلمكار متداول بوده است. تنوع و كثرت بهكارگيرى اين نقشمايه نه تنها سبب رونق و اعتبار درازمدت نقش گردیده، بلكه شکل نقشمایه را نيز دچار تحول و دگرگونى پردامنه نموده است.
در لغتنامۀ دهخدا در تعريف واژۀ «بتهجقه» آمده است:
«بتهجقه ساخته شده از پر پرندگان است كه بر بالاى پيشانى كلاه پادشاهان ايران است و آن كوچک كردۀ سرو سرافكنده است. نشــان ايران و ايرانيان و حكايت كنندۀ راستى و تواضع ايشان است«. نخستين بار كه نگارۀ باستانى بتهاى به معناى واقعى جقه میشود و زیور كلاه اميران میگردد، در پايان دهۀ سوم سدۀ نهم هجرى قمرى است كه در مجلس نگارگرى مقدمۀ شاهنامۀ بايسنقرى اثر مير مصور، دستار كلاه دو تن از اميران مزين بدان است.
بتهجقه اساسا اصطلاحى است برای نوعى طرح تزيينى به شكل پر مرغ كه به اشكال مختلف بر روى آثار دورۀ اسلامى و بهخصوص بر روى پارچههای ترمه و بعضى از قاليها ديده میشود. به استناد آثار هنرى موجود، از سابقۀ طولانى برخوردار بوده و به اشكال گوناگون ديده میشود و احتمالا با منشأ برگ نخلهاى تزيينى و پرنده، در طول تاريخ به اشكال گوناگون توسط هنرمندان اجرا شده است. در گچبريهاى دورۀ ساسانى میتوان اشكال ابتدايى اين نقش را با منشأ برگ نخلى مشاهده نمود. در آغاز دورۀ اسلامى نمونههاى بسيارى به شكل طرح تخممرغى بر گچبريهاى نيشابور و گچبريهاى مسجد 9 گنبد بلخ متعلق به قرن دوم و چهارم هجرى مشاهده میشود.
اين طرح به صورت تزيينى به تدريج از قرن چهارم هجرى در هنرهاى ايران مثل معماری و دیگر شاخههای هنرى مثل منسوجات خودنمايى میكند. در اصل و منشأ بتهجقه همواره اختلاف نظر بوده است و هنرشناسان تعبيرهاى متفاوت دربارۀ ريشه و منشأ آن ارائه داشتهاندتعبیرهای زیادی كه عبارتاند از: انجير، فلفل، مهر بادام، گلهاى نخلى خرما و غيره. ولى بايد گفت طرح بته متأثر از رسم و باورهاى هر منطقه معنى و تفسير میشود. دكتر جوليان رابى معتقد است كه «بالهاى مجعد و پیچان جانداران هنر ساسانى منشأ نقشمايۀ بتهاى است». گروه ديگرى از هنرشناسان بته را مظهرى از شعلههای آتش آتشكدههای فارس، گلابى يا مرغى كه سر در سينه فرو برده است، تعبير كردهاند. سيسيل ادواردز معتقد است كه «بته را آتش مقدس زرتشت، كاج و غيره تشبيه كردهاند. ولى توضيح آن بسيار سادهتر از اينهاست و میتوان آن را در نامى كه ايرانيان به اين طرح دادهاند، جستوجو كرد. آنها اين طرح را بته مینامند كه معناى لغوى آن يک دسته برگ است و شباهت زيادی به برگ دندانهدار دارد»
در مقابل، سيروس پرهام معتقد است كه هيچيک از اين نظريهها درست نيست. از نظر او تقريبا محقق است كه بته در اصل سرو بوده، سروى كه تارک آن از باد خم شده و برخلاف تصور رايج، از ايران به هند رفته است. بته به عنوان آرايهاى نمادين، ممكن نبوده است كه در تمدنهای پيش از تاريخ يا دورههای نخستين نشو و نما كرده باشد. در اين تمدنها همۀ جانداران و اشیا بيجان يا اشكال هندسى، رمز و نماد باورها و اعتقادات دينى و اساطيرى بودند؛ براى مثال گياهان نشانۀ رمزى رشد و حاصلخيزى و پرندگان نماد ابر و باران بودند. بته به اين صورت نشانۀ يک نوع دریافت اساطيرى نيست، زيرا خود نشانهاى است از يک نماد اساطيرى. به عبارت ديگر، نقشمايۀ بتهاى نماد نشانۀ ديگرى است كه همان سرو باشد كه رمز زندگى جاويدان و خرمى بیپايان است. بال بته که ميان برخى از جانوران مقدس اساطيرى دورۀ هخامنشى و ساسانى كه عمدتاً ققنوس يا سيمرغاند وجود دارد و همانند آنها را در هنر سكايى نيز میتوان يافت، ناقض منشأ گياهى نگارۀ بتهاى نيست؛ زيرا كه در برخى آثار ساسانى، نقش سرو چنان با بته بال يكى شده كه گويى بال از سرو روييده است. در پارهاى از آثار، بال بته همچون گلبوتهاى در كار رستن و باليدن است.
درخت ســرو از جمله نگارههاى بسيار رايج و تكرارى است كه از قديمیترين نشانههای آن در قالب آيينى، میتوان به كاربرد آن در تختجمشيد اشاره نمود. اين نقش با آيين زرتشتى و سنن باستانى ايران همبستگى خاصى دارد. درخت سرو نشانهاى از جاودانگى روح و زندگى دائم است. درخت سرو درعين حال مظهرى است از جنبۀ مثبت و مفرح روح و زندگى مذهبى اين درخت در جايگاه درخت زندگى ظاهر میشود، یعنى در نقش نماد درخت كيهانى و ارزشهاى كيهانى. نماد حيات و تجديد حيات، نماد سه جهان، نماد بیمرگى و نماد مركز جهان است.
«سير تحول سرو به بته فرايندى پرپيچوخم است و دستكم به سه مرحله قابل تفكيک است. مرحلۀ اول منزلت خاص سرو به عنوان درخت مقدس و مظهر رمزى مذهبى و نشــانهاى از خرمى، هميشهبهارى و مردانگى است كه به صورت طبيعى ظاهر میشود و حالت تزيينى دارد. در اين مرحله، درخت سرو در هيئت اصلى خود ظاهر میشود و حالت زيور و تزيينى دارد. مرحلۀ دوم همزمان با نفوذ تمدن اسلامى و بهتبع آن جداشدن سرو از ريشههاى باستانى است. در اين زمان سرو به نگارههای تزيينى و تجريدى تبديل میشود».
در اين مرحله، سرو يا بهصورت سادهاى درمیآيد كه تنها با دو خط منحنى بههمپيوسته تصوير میشود و رفتهرفته تارک آن به يک سو خميده میگردد و اينجاست كه نطفۀ بتهجقهاى بسته میشود، يا شاخههايش تبديل به نقشونگارهايى میشود كه جزو طبيعت سرو نيست و نقشمايه بيش از پيش از صورت طبيعى خود دور و به يک نگارۀ زينتى نزديكتر میگردد.
فراموش نشود كه در دورۀ اسلامى نیز سرو مفاهيم رمزى خويش را هنوز در قالب تجريدى يدک میكشد. در اين مرحله، تطور سرو بيشتر در سفالينههای سدههای سوم هجرى در رى، گرگان، كاشان و نيشابور مشهود است. كهنترين نمونۀ سرو خميده از باد مربوط به سدۀ پنجم هجرى است كه بر روى آبخوریای از نیشابور حكاكى شده است.

مرحلۀ بعدى سرو خميده كه همان بتهجقهاى ساده باشد، سفالينههاى دهۀ سوم و چهارم هجرى را مزين ساخت؛ مانند كاسۀ لعابدارى كه نقش بته را در حالت كاملا سادهاى نشان میدهد. از سدۀ ششم به بعد است كه نگارههای سرو (بته و سرو) منقش از صورتهای نخستين بيرون میآيد و بتهجقهاى شكل كامل و نهايى خود را مییابد.
آنچه محقق است، پس از قرن پنجم هجرى در سفالگرى كاشان، گرگان، ساوه، نيشابور و رى اين نقشمايه رواج يافته و از اوايل قرن ششم تقريبا هيچ سفالينهاى از كاشان بيرون نيامده كه از اين نقش تهی باشد.
مرحلۀ سوم تطور نقش سرو به بته كه اوج درخشش اين نگاره میباشد، در دوران زنديه و قاجار است كه به مرحلۀ كمال میرسد.
»بعضى زمينۀ بتهجقه را از گياهى هندی دانستهاند. گمان میرود كه اين نگاره از شكل گياهى هندى مشتق شده است و با مختصر تغييراتى كه از اواخر سدۀ دوازدهم يافته، به شكل مشخص كنونى درآمده است».
فرششناسانى كه منشأ نگارۀ بتهجقهاى را در سرزمين هند میجويند، به گياه بوتياى هندى و شباهت لفظى نام اين گياه به واژههای بوته و بته استناد میكنند؛ حال آنكه «بوتيا» يا «بوتيه» در هيچیک از اجزاى خود شباهتى به نقشمايههای گوناگون بتهاى ندارد. اين گياه تيرۀ پروانهواران دو گونۀ بالارونده و درختى بيشتر ندارد و نزديک زمين نمیرويد كه بوته خوانده شود.
نقشمايۀ بته بيشتر در شالهای ترمۀ هندى دیده شده است. تصور رايج بر آن است كه با ورود شالهای كشميرى به ايران نقش بتهجقه نيز در ايران متداول گرديد. صرفنظر از نقشمايههای شال ترمه، اصالت هندى اين صنعت نيز محل ترديد و تأمل است. «پشمينهبافى هند داراى اصل و منشأ خارجى است كه در روزگار سلطان زينالعابدين و از سدۀ نهم هجرى رواج يافته است».
«تاریخنويس و جغرافینگار پارسینويس كشميرى، پيرغلامحسين كهويها نيز زمان اشاعۀ اين صنعت و حرفه را اواخر سدۀ هشتم هجرى و بانى آن را سيد على همدانى، عارف مشهور قرن هشتم میداند كه به آن ديار مهاجرت كرده بود».
در رابطه با اين موضوع، يكى از پژوهندگان كشميرى به نام محمداسحاقخان نكات درخور توجهى را بيان كرده است. وى در رسالۀ خود راجع به نفوذ ايران در كشمير عهد سلاطين چنين میگويد: صنعت شالبافی كشمير هنگامى شكل گرفت كه بافندگان ايرانى در قرن هشتم به كشمير آمدند. وي به نقل از محقق هندى ـ انگليسى، «جان ايروين» میافزايد كه مهاجران ايرانى نهتنها نقشها و طرحهای تازهاى به شال كشميرى ارزانى داشتند، بلكه شالبافان كشمير را با اسلوب و فنونى آشنا ساختند كه در دستبافتهای هند سابقه نداشت. محمداسحاقخان تأكيد میكند كه تأثير طرحها و نقشمايههاى ايرانى، محدود به شالبافى نبود و صنعت ابريشمبافى كشمير نيز زمانى رونق گرفت كه سلطان زينالعابدين، نامدارترين فرمانرواى مسلمان كشمير طرحهای تزيينی را از ايران به كشمير آورد.
انواع نقشمايۀ بته
از قرن دوازده به بعد به لحاظ گسترش روابط تجاری و اعمالنظر تجار، اين نقش بهعنوان يك نگارۀ تزیينى در زينت بخشيدن به فرشها زياد به كار رفت؛ به نحوی كه امروز انواع گوناگون آن را تحت عناوين مختلف، مانند بته میرى، بته بادامى، بتهجقهاى و بته ترمهاى تحت عنوان قطيفهاى، برگردان، دوسر، تاجدار، قلمكار، جوانهاى و ديگر انواع، نظير بتهجقۀ ساده، سرمرغى، بته شالى، بته خنجرى، بته گلدار، خوشهاى، قبادخانى، محرمات بتهاى، بته چپ و راست، قهر و آشتى، پسر و دختر، هشتگلى، شاخ گوزنى، بته بادامى ميبينيم.
گروهى بته را بر اساس محل بهكارگيرى تقسيمبندى كردهاند. از آن ميان میتوان به بته قشقايى، بته مغان، بته صفه اشاره نمود. گروهى ديگر بته را بر اساس مفاهيم نمادين آنها طبقهبندى كردهاند، مانند بته قهر و آشتى، بته درخت زندگى، بته مادر بچه. دیگر فرششناسان آن را به سبب اندازه و جای گرفتن آن در كل طرح تقسيمبندى كردهاند، مانند بته جوجهاى، و به لحاظ آن كه از منطقۀ مالمير اراک است، به نام «بته مير» معروف است.
با اين حال معروفترين انواع بته عبارتاند از:
- بتهجقه: خطهای نگارۀ بتهجقه بيشتر كمانى است و گاهى نيز با خطهای راست و خط پيرامون آن با خط مانند حاشيه رسم میشود. دم بته بيشتر به نگارۀ اسليمى برگى متناسب با طرح اصلى میپيوندد
- بته مير: بتههای ريز و كوچكى هستند كه در قالیهاى سرابند و مالمیر اراک بافته میشوند و به نام »مير سرابند» یا «قالى مير» مشهورند و غالباً در مساجد و تكاياى ايران مشاهده میشوند
- بته خرقهاى: بتۀ درشت همانند شكل درخت كاج يا ميوۀ آن است. به دليل آنكه بيشتر در لباده نقش داشته است، عنوان خرقهاى گرفته است. برای تزیين درون آن، شاخههاي پرگل ريز به كار میبرند. از لحاظ شكل و ظاهر، اين بته با بته ميرى و ترمهاى همشكل است. حوزۀ توليد آن كرمان، راور، قم و كاشان است..
- بته ترمه: نقش اين بته نيز همانند تصوير كاج است، ولى در قياس با بته خرقهاى از گونۀ متوسط آن به شمار میرود. اين نقش در شالبافى بسيار استفاده میشد و به همین دليل به نام «بته شالى» يا «بته ترمهاى» مشهور بود.
- بته هشتگلى: بتهجقهاى كه در همدان به كار میرود، به بته هشتگلى معروف است و از هشت بته به شكل دایره تشكيل میشود. درعين حال به بتۀ كردستان هم مشهور است.
- كجبه: بتهجقههای جفت كه از پایه به هم نزدیک و از سر از هم دور و به طور كج قرار گرفته باشند. اين نوع بته را دوقلو هم ناميدهاند و صفت مضاف كج براى تميز بين بتۀ گیاه و طرح آن است.
- بتهجقۀ برگى: نگارۀ بتهجقه كه در شكل گلى خود شبيه برگ ريز باشد، به بته بادامى هم مشهور است.
- بته كشميرى: در قالیبافى به نام بتۀ مادر و بچه معروفاند. بتهجقهاى كه مانند دو بتۀ کوچک و بزرگ كنار هم نقش شود، بهصورتیكه بتۀ کوچک از كنار «بته بزرگ» سر درآورده باشد. نگارههای بتۀ كشميرى را در طرحهای قالى و شال به طور معمول جدا از هم، يا در كنار هم بهصورت درهم يا منظم در رديف اريب و يکطرفه نقش میكنند و بين بتهها را با نقش شكوفهها آرايش میدهند.
- بتهجقۀ شاهى: بتهجقهاى كه مانند برگهای پهن دندانهدار است.
- بته گلابى: آن را شبيه گلابى میدانند و بزرگ است.
- بته شال: بتهاى كه نگارۀ آن تقريبا مانند مثلث است.
- بته قبادخانى: بتهاى كه برخلاف بتههای دیگر، كمى چاقتر است. بهعلاوه خطوط آن به صورت نقطهچين ناپيوسته است و بيشتر در فرش عشايرى فارس دیده میشود.
- بته شاخ گوزن: در اين طرح، تنها ويژگى نگاره به لحاظ ساقههايى است كه به صورت خطوط خميده و شاخههای همچون شاخ گوزن از لابهلاى بتهها عبور میكند.
- بته بولوردى: تركيبى از خطهای راست و كمانى كه نگارهاى مانند يک لوزى در ميان و دو لوزى در كنارش به وجود آورده است كه در ميان پيكرهاى جا دارد كه دركل نقشى همچون بته مینمايد.
- بته تاكى: از نگارههای قالیبافی «بولوردی» و همچنين ايل قشقايى و برخی ديگر از كانونهای بافندگى جنوب ايران است. اين نقش دركل مانند داربست درخت انگور، آلاچيق پرگل و درختان پیچان است.
- بته عقابى: چون عقاب در مرحلهاى از دگرديسى نمادى اساطيرى، خود از نمودهاى زندگى جاويدان بوده است، يكی شدنش با مظهر «خرمى جاويدان»، سرو، ممكن است رمز درهمآمیختن دو نماد ستوده و مقدس باشد. اگر چنين باشد، میتوان انگاشت كه عقاب بهسان زندگى بيمرگ و سرو بهسان خرمی بیخزان، هستی خویش را در نقشمايۀ »بته عقابى» دوام دادهاند.

شكل و اندازۀ تارک بته، همهجاى ايران بتهجقهاى است. کوچکترين نگارۀ بتهای، بته جوجهای (بته میر) نام دارد. از انواع بتههای بزرگتر از بتهجقهاى، نقشمايههاى بته قبادخانى يا قبادى، بته فتحعليشاهى در كردستان، بته بادمجانى و تکبته در غياثآباد اراك (ساروق) و بته عقابى يا لانهاى و بته مادر و بچه رايجترند.
بر روى متن فرش، بته را به شيوههای مختلفى به كار میگيرند. قاليهايى با طرح بتهجقه، لچک و ترنج ندارند. بتهجقهها يکاندازه، همرنگ و به صورت رديفهای منظم و موازى در سراسر متن بافته میشوند. نقش بتهاى نيز مانند نقش ماهى درهم در ابتدا يک طرح سرتاسرى بوده و بدون استفاده از ترنج و لچک با قراردادن بتهها در رديفهای افقى يا مايل موازى بافته میشده است. ازآنجاكه بافندگان همواره در پی تنوع طراحی بوده و گریزان از طرحهای يكنواخت و يکدست، در آغاز بهوسيلۀ حاشيههای چشمگير، يكنواختى ملالآور رديفهای همسان و همرنگ بته قبادخانى را كاهش میدهند. پس از چندى، شگرد رنگآميزى متنوع بتهها با روش قراردادن نقشمايۀ تكرارى در رديفهای مايل تلفيق گرديد و اين سرآغاز عصر طلايى نقش بتهاى بود. از اواخر قرن سيزدهم، اندکاندک لچکهای بسيار کوچک با احتياط تمام به ميان آمد. با رشد تدريجى لچكها، رفتهرفته ترنج هم جاى خود را باز كرد و این آغاز انحطاط بود. بهكارگیری لچکها به حدى گسترش يافت كه نقوش بتهاى به صورت نگارهاى فرعى و تجملى بر جاى ماندند. برخی از نقشهها كه شكل کلى قرارگيرى بته در متن قالى را نمايش میدهند، به نامهاى خاصى معروف شدهاند كه از آن جمله میتوان به انواع زير اشاره نمود:
- نقشۀ بتهای: نقشهاى كه آن را از طرحهای فرعى شاهعباسى به شمار میآورند. در اين طرح، نگارههای بته جاى ويژهاى دارد. بتهها را در صورتهای معمول در تركيب با شاخوبرگهاى بيجان و اسليمى و ديگر نگارههای شاهعباسی نقش میكنند. طرحى كه با تكيه به گونههای بته نقشهبندى شده باشد، به نام آن بته خوانده میشود.
- بته لچک ترنج: نقشهاى پركار و معمول در كرمان ٢ است؛ تركيبى از نقشونگار بتهجقهها، لچک و ترنج، قاب اسليمى و ختايى، برگ و گلهاى شاهعباسى و گلهاى تركيب شده از نگارۀ بته. به اينگونه نقشهبندى سبک كرمانى طرح بته «لچکترنج» نيز میگویند كه از هنر سنتى بتهدوزى كرمان كه بر اساس پته است، اثر گرفته است. نمونههايى از آن را میتوان در قاليهاى قشقايى نيز مشاهده نمود.
- بته با زمینۀ الوان: طرح بته که در آن زمینۀ یکی يا رديفى به صورت خطوط موازى از نگارهها به رنگى ويژه باشد. اينگونه نقشه از جمله طرحهاى محرمات به شمار میرود و در خطوط موازى در جهت طول فرش قرار دارد
- هشتبته: طرحى بر اساس تكرار نگارههای هشتبته يا بته كردستانى. به اين نقشه طرح بتهاى كردستانى نيز میگويند. از هشت بتۀ ريز (بادامى) به شكل يک دايره تشكيل میشود كه در سراسر متن تكرار شده است.
- بتههای دوقلو: دو بته كه از پايه به هم چسبيدهاند و بيشتر در حاشيۀ قالیها دیده میشوند. در برخى فرش به موارد تعداد بته بيشتر شده و در گوشههای فرش به كار رفتهاند، مانند بتههای سهقلو.
- بتههاى سرهم سوار: در اين طرح يكى از بتهها در بخشى از پيكر خود بهگونهاى بر روى بتۀ ديگر نقش شده است كه به نظر میرسد هر دو دارای يک پایه هستند.
- بتههای مادر و بچه: نقش دو بته، یكى بزرگ و دیگرى کوچک كه بتۀ کوچک سر از درون یا كنار بتۀ بزرگ درمیآورد و سر آنها در يک جهت است. اساس طرح بتههاى مادر بچه، همين نگارههاست.
- بتۀ مادر بچههاى دوقلو: در اين نقش يک بتۀ بزرگ دیده میشود و دو بتۀ کوچک و چسبيده بههم همچون دو كودک دوقلو و بتۀ بزرگ، بتۀ مادر، محيط بر دوقلوها سر به در آورده است.
پراكندگى نقش بته در نقاط مختلف
در سرابند بيشتر فرشها با طرح بتهاى بافته میشود كه همان بته مير است و در سنندج و قاينات بافتن طرح بته خرقهاى رواج فراوان دارد. در منطقۀ غرب كشور نيز نقش بته رايج است. در بيجار این نقش به صورت نگارهای فرعى بر گدار نقوش اصلى دیده میشود. در زنجان نیز با برخورداری و الهام از نقش بتۀ بيجار آن را با حالتی درشت و زمخت استفاده میكنند. فراهان، ملاير و ساروق نيز به فراوانى از نقش بته بهره میبرند. در همدان نيز اين نقش را به صورت يک طرح ثانوى با تدابير خاص منطقهاى میبافند. نقش بته به صورت ساده و خطوط نقطهچين یا گلدار تحت عنوان قبادخانى، خاص عشاير جنوب و بهخصوص فارس است كه همراه با نقوش ستارهاى و رنگهای دلپذیر بهصورت سرتاسرى بافتههای منطقه را زینت میبخشد.
- بته قهر و آشتي به دو صورت است:
الف) در متن قالى به يك رديف سربتهها در جهت يكديگر و به سمت عرضي فرش تكرار ميشود و رديف بعدي در جهت مخالف و به همين ترتيب تمامي متن فرش يكدرميان سر بتههاي مخالف هم را ميپوشاند.
ب) يك نقشمايۀ بته مانند مادر و بچه به طور متداخل ترسيم ميشود كه سربتۀ کوچکتر (بتۀ بچه) مخالف سربتۀ بزرگتر (مادر) ميباشد.
اين نقشمايه در ميان دستبافتهاى عشایر قشقايى از اهميت بالایى برخوردار است. عشاير بختيارى نقش بته را به صورتهای گوناگون در قالیهای خشتى خود به كار میبرند. در توليدات عشاير شاهسون اردبيل نيز نقش بته را به صورتى شبيه به نقش گل فرنگ در ريختى هندسى و رنگهای قرمز لاكى و روشن میبينيم. عشایر افشار اين نقش را در دو حالت هندسى و گردان، جهت پركردن زمينۀ قاليچه به كار میبرند. خراسان نيز از اين نقش سود جسته است و در بافتهاى قم نيز به سبک بتۀ خراسان اين نقش فراوان به كار میرود.
تحليل نقشمايه بته جقه
صرفنظر از اصل و منشأ پيدايش نقش «بتهجقه» بايستى توجه داشت كه اين نقشمايه از تنوع و گستردگى قابل ملاحظهاى برخوردار است. محبوبيت نقشمايه در ميان بافندگان نقاط مختلف ايران حيرتانگيز است و بايستى علت آن را در ويژگيهاى بصرى ـ هنرى نقشمايه دنبال نمود.
سادگى طرح و قابلیت تغيير شكل آن در قالبهای مختلف را بايستى عمدهترين دلايل محبوبيت آن دانست. نقشمايۀ بتهجقه از شكل انتزاعى و معروف تنوع و كثرت انواع نقشمايۀ بتهجقه اگرچه در نگاه اول بعید به نظر میرسد، اين تنوع در نتيجۀ تغييراتى كه بافندگان در زمان بافت بر روش نقشمايه انجام دادهاند، حاصل شده است. بافندگان در راستاى هماهنگى نقشمايه با ساير طرحهای متداول در آن منطقه تغييراتى را در نقشمايه ايجاد نمودهاند.
نقش بتهجقه را میتوان به دو صورت ساده و تركيبى مشاهده نمود. بتهجقۀ ساده، نقشى است كه يک بتهجقه در آن به كار رفته است، اما در بتهجقههای تركيبى دو یا تعداد بيشترى بتهجقه به كار رفته است.
در برخی از بتهجقههای ساده اجزای ديگرى به نقش بته اضافه شده است؛ نقوشى مانند خطوط جناقى، نقطههای تزيينى، خطوط پرمانند و نقوش ديگرى كه در بخش داخلى نقش بته يعنى شكم آن به کار رفتهاند. بعضى از نمونهها مانند بتههای بولوردى به سمت انتزاعیشدن پیش رفته و بيش از پيش هندسى شدهاند. در اين بتهها اشكال هندسى مانند لوزى و مربع يا تاكهای هندسی به نقش بته افزوده شدهاند.
بتهجقههای تركيبى معمولاً از تركيب دو، سه يا چهار بتهجقه تشكيل شدهاند. بیشتر تركيبها را میتوان در دستبافتههای قشقايى و بولوردى و شالهای كرمانى مشاهده نمود.
بتههای تركيبى اشكال متنوعى دارند: دو يا سه بته كه از پايه به يكديگر متصل شدهاند يا از پهلو به يكديگر اتصال يافتهاند؛ بتههايى كه در شكم يک بتۀ مركزى به كار رفتهاند؛ تركيب بتههايى به اشكال مختلف كه معروفترين آنها بتههای شاخدار است.
بتههای لچکترنج را نيز بايستى از انواع بتههای تركيبى به شمار آورد. در بتههای لچکترنج، نقش بتهجقه در گوشهها يا در محل قرارگيرى تاج ترنج افزوده شده است چون اعتقادهای متفاوت و برداشتهای سمبليک در معناشناسى نقش بتهجقه همچون انتساب آن به شكل «درخت سرو» يا نقش «مادر و بچه» سبب گرديده تا نقشمايه بتواند جايگاه خود را بهعنوان يكى از نقوش مهم در دستبافتهها تثبيت نمايد.
مقایسۀ دستبافتههاى متعدد نشان میدهد كه بافندگان از اين نقش، هم در متن اصلى فرش يا گليم و هم در حاشيهها بهره جستهاند، بهويژه در گليم كردستان و سنه (سنندج) بتۀ درشت زاويهدار سركج كه به نام بتۀ فتحعلیشاهى معروف است.
نتيجهگیرى
نقش بتهجقه همچنان كه ذکر شد، از نقوش كهن به شمار میرود. تاريخ و چگونگى بهوجود آمدن اين نقش، در هالهاى از ابهام قرار دارد. نظريههای متعددى در اين رابطه وجود دارد كه برخى از آنها در اساس نقش بتهجقه را نقشى میدانند كه از خارج از ايران و به همراه ورود شالهای كشميرى به ايران وارد هنر ايران شده است. در مقابل، برخى دیگر از پژوهشگران اين نقش را دارای اصالتى كهن دانسته و تولد آن را به نقوشى همچون نقش «درخت زندگى» يا «بالهاى مجعد و پيچان جانداران هنر ساسانى» منتسب مینمايند.
نقش بتهجقه در ميان بافندگان ايرانى جايگاه ارزشمندى دارد. تقريباً در اغلب نقاط ايران بافندگان فرش و گليم از اين نقشمایه بهره گرفتهاند. درحقيقت، ميزان مقبوليت نقشمایه به حدى است كه هم در ميان تزیينات فرش و هم نقوش گليم و حتى انواع سوزندوزى و پارچهبافى به كار گرفته شده است.
بر اساس برخى گزارشها بيش از هفتاد نوع مختلف اين نقشمایه در نقاط مختلف ايران وجود دارد؛ اما اغلب محققان تقريباً به بيست نوعِ شناختهشدۀ اين نقشمايه اشاره نمودهاند. نقش بتهجقه، هم بهعنوان تزيين و هم بهعنوان پايهاى براى ترتیب دادن يک نقشه در متن فرش به كار گرفته شده است كه میتوان به نُه نمونه نقشۀ شناختهشده اشاره نمود.
بيشترین كاربرد نقش بتهجقه در دستبافتههای قشقايى و بولوردى مشاهده شده است. در اين دستبافتهها نقشمايه به شدت انتزاعى شده و به سمت هندسی شدن پيش رفته است. در ميان ساير مناطقى كه به نقشمايۀ بتهجقه توجه دارند، میتوان به قاليهاى قم، كاشان، كرمان، فارس، كردستان و اراک اشاره نمود. در تركمن نمادهاى مبهمى از بته مشاهده میشود.
در پایان دعوت میکنیم آموزش قالیبافی رایگان استاد لیلا میرزایی را مشاهده و دانلود بفرمایید.