مقاله حاضر یعنی مقاله »نشانه های تصویری در گلیم و گلیمچه های شرق مازندران« به بخشی از دستبافهای شرق مازندران اشاره دارد که در آن نشانه های بارزی از فرهنگ مردم اعم از فرهنگ معنوی و تصویری به چشم می خورد و انعکاس پیوند فطری آنها با خالق هستی است.
بافندگی در مازندران که مختص زنان روستایی است و مردان به جز نمد مالی در هیچ شاخه دیگری سهیم نیستند، اغلب در فصل زمستان، فصل بیکاری زنان انجام میگیرد و فرصت کوتاهی است تا با ابزارهای ساده و محدود، زیباترین شعر هستی را از طریق اشکال و رنگها بسرایند و گوشهای از زندگی ساده و بی پیرایه را رنگی معنوی بخشند.
تداوم فعالیتها از سوی بافنده، بویژه برای بافندگان گلیم مجالی است تا این اقوام میراث خود و اجدادشان را مجدداً به نمایش گذارند.
مقاله، پیش رو اختصاص به گلیم و گلیمچه های شرق مازندران دارد و نگارنده طی فعالیت هشت ماهه در یک پروژه پژوهشی در زمینه معرفی انواع دستبافتهها، به مناطق صعب العبور کوهستانی رشته کوههای البرز عزیمت کرده و طی گفتگو و مصاحبه با روستاییان منطقه، به معرفی و بررسی بخش کوچکی از فعالیتهای دستی آنان پرداخته است.
از اهداف پیش رو، شناسایی نقوش گلیم و گلیمچه های منطقه و شیوه بهره گیری بافندگان از محیط، آداب و رسوم و سنتها در قالب تصویر است.
مسائل فنی از جمله تهیه ابزار مواد اولیه مصرفی، چله کشی و شیوه های بافت، مورد نظر این تحقیق نیست، به همین دلیل به این مهم پرداخته نگردید؛ اما توجه به بافته های گلیم در چهار منطقه وسیع شرق استان مازندران و تأکید به برخی منطقه عناصر بصری، توجه به اصالت طرحها و نقشهای رایج، پراکندگی نقوش در روستاها و اسامی خاصی که قابل درک و یا نامفهوم هستند از موارد اصلی بحث خواهد بود.
قابل ذکر است که اغلب دستبافها و تصاویر ارایه شده به جهت اصالت طرح و رنگهای طبیعی مربوط به دهههای گذشته است.
معرفی و تقسیم بندی نقوش در گلیم و گلیمچه های مناطق شرق مازندران
گستردگی محل زندگی روستاهای مازندران در مناطق کوهستانی و فاصله محل روستاها با شهرها در زمان گذشته، منجر به پیدایش دستباف های مختلف و ابداع نقشمایههای فراوانی شده که در این بین نقوش گلیم و گلیمچه علاوه بر آن که در همه نواحی بافته میشود از اصالت خاصی برخوردار است.
ریشه یابی و تعیین زمان دقیق نقوش و رنگ های ابداعی و محل ظهور آنها، اگرچه دشوار است، ذکر نام نقوش تقسیم بندی و بررسی علل پیدایش آنها واقعیتهای زندگی و آرمانهای اقوام گذشته این مناطق را تا حدودی آشکار میسازد.
با نگاه به طرحهای ترسیمی و نقوش پدید آمده، ضرورت پی بردن به فضای ذهنی و نیاز بافندگان و اقتباس آنها از شکل زمینهای زیر کشت طرح درختان، ساقهها، گیاهان و حیوانات، الزامی خواهد بود.
تأثیر از طبیعت و شیوه بهرهگیری از ظاهر آن و اقتباس از برخی نقوش اقوام همجوار، تقریباً در گلیمچه های همه مناطق به طرزی مشابه احساس میگردد. در این راستا، برخی از نقوش بدون حداقل تغییر در همه گلیمچهها تکرار میشود و برخی با اندک تصرف اجرا شده است.
با این وجود در مجموع در یک تقسیم بندی کلی حضور سه گروه نقش در دستباف های این مناطق قابل مشاهده است که عبارت است از:
-
نقوش انتزاعی محض
-
نقوش هندسی متأثر از طبیعت؛
-
نقوش انتزاعی شکل گرا
در بررسی نقوش انتزاعی محض، نکته قابل توجه نارسایی پیام به مخاطب و توجه به نشانههای بصری محض است. این نشانههای انتزاعی تبدیل کیفیت جنبشی و رویدادهای بصری به مؤلفههای بصری بنیادی خود با تأکید بر روی پیام رسانی هر چه مستقیم و مهیج و حتى بدوی از راه سمیل و رمز است.
اقوام کهن مازندران در نگاه خود به طبیعت، برخی نقوش را با نگرش بنیادی و محوری نگریسته، از هرگونه عینیت پردازی صرف پرهیز نمودند، «انتزاع از دید این اقوام زبده گزینی از صور طبیعی را دنبال نمی کند بلکه نوعی ساختن را مطرح می سازد.
تقریباً در تمام دستبافتههای مازندران، اشکال بنیادی پدیدار هستند که از تلفیق باورها و اعتقادات بافندگان محلی با خلاقیت شخصی به شکل نوینی چکیده نگاری شده و اصالت یافتهاند؛ نمونههای اصلی این نقوش در جدول زیر آمده که مهم ترین آنها عبارت است از طرح چهار برج چهارتایی، پیاله، لوزی زنجیری، چهار برج دستمالی و غیره.

در بررسی و ریشه یابی اشکال فوق، طبیعت کاملاً انتزاع شده و به سختی میتوان تحلیل قانع کنندهای درباره ایجاد آن پیش روی خواننده گذاشت. حتی بافندگان امروزی نیز از روند تکامل طرحها بی اطلاع هستند.
البته بین نقوش موجود، نقش شماره ۸ ظاهراً از طراحی برخی گلهای چهارپر در طبیعت اقتباس گردیده و نقش شماره ۹ شکل ساده شده و نظام یافته گل شماره ۸ است اما درباره طرحهای دیگر نظیر انواع چهار برج، پیاله ساده و دوتایی و نقش لوزی با گل زنجیری، نگارنده هیچ نکته جدیدی از بافندگان و محققان دریافت نکرده است.
اما نقوش گروه دوم، یعنی نقوش هندسی متأثر از طبیعت به شیوه زبده گزینی از ظاهر اشیاء و صحنههای طبیعی نظیر گل و گیاه طراحی شده است و تقریباً برای هر بینندهای قابل درک است. نقوش ارایه شده در این گلیمها عبارت است از طرح درختچه، نقش کوه زیگزاک (با نام محلی ول ویلی)، ساقه، گل، گیاه و کبوتر.

با نظر اجمالی به نشانههای تصویری به نظر میرسد زنان بافنده علی رغم سختیهای زندگی مادی، به طبیعت نظری خوشبینانه دارند؛ گزینش آنان پس از مطالعه طبیعت و حیوانات بسیار ساده و روان است. نقش کوه، گل، کبوتر و غیره در حداقل عناصر بصری خلاصه میشود.
شاید سادگی نشانههای تصویری از ساده زیستی آنان نشأت میگیرد. این خلاصه سازی تصاویر طبیعی با خطوط منظم و هندسی حاصل تلفیق ناآگاهانه ذهن و دست انسان است.
کوهها، درههای عمیق، بستر رودخانهها همگی عملاً در حد مرزهای طبیعی هستند که انسان در آنها نظامهایی به وجود میآورد که بیانگر گرایشهای مشخص تصادفی و خطی است.
این شیوه خلاصه سازی در نقش «زیگزاگ» که در حاشیه اغلب دستبافتهها مشاهده میشود و یا تصویر کبوتر نشانه موفقی در گزینش بافندگان است.
طرح کبوتر (به زبان محلی، کوتر) با خط شیبدار مناسب و دو خط عمود کوچکتر، شخصیت این پرنده زیبا را انعکاس داده است؛ انرژی خطوط به شکل نامتقارن پراکنده شده حالت ایستایی پرنده را مجسم میسازد. عنصر تقارن که در سراسر نشانههای گلیم بافی مازندران رعایت شده در طرح مذکور در قالب طرح نامتقارن ترسیم شده است.
نکته قابل توجه دیگری که در نقوش هندسی دستبافها مییابیم، حضور صددرصد نقوش به شیوه هندسی است. هندسی شدن طرحها و محدودیت این اشکال (به جای اشکال منحنی) مربوط به عملکرد دستگاه بافت و دو وردی بودن و شیوه پودگذاری است.
در این شیوه، تنها از نخ تار و نخ پود برای بافت گلیم استفاده میکنند؛ پودهای رنگارنگ را از زیر و روی رشتههای تار میگذرانند؛ با تغییر رنگهای پود است که نقشها پدیدار میشودو این گونه بافنده با ترسیم لوزیهای کوچک و بزرگ و تکرار اشکال منتظم هندسی، چشم بیننده را به تحرک وا میدارد.
از نقوش پدید آمده دستبافتهها در مناطق روستایی شرق مازندران، گروه سوم نقش مایهها هستند که بین دو گروه تصویری انتزاع محض و نقوش متأثر از طبیعت قرار دارند و هر بینندهای در برخورد با آنها با اندکی دقت و تأمل، قادر به شناسایی نقوش خواهد بود.
سادگی این نشانهها با عناصر بصری خط و سطح توام شده است و مهمترین آنها عبارت است از طرح دندان موشی، طرح زنجیری گلدار، آفتاب تیره، خشتی، پنجوک (یا مرغی)، زلف عروس، چهاربرج ساده و دکل (چهار شاخه).

بین نقوش یاد شده نشانه های تصویری «پنجوک (پا مرغی)، زلف عروس و پلاس گل از طراحی زیباتری برخوردارند؛ طرح پنجوک که اقتباس شده از پای مرغ است در دو طرح مجزا پدیدار گشته است؛ بافندگان روستایی از علت پیدایش این طرح آگاهند اما از آغاز به کارگیری آن اطلاع ندارند؛ جایگاه این طرح در متن گلیم و آرایش ظاهری آن متقارن و هندسی است.
شیوه طراحی و اجرای این نقش در متن گلیم همراه با تکرار مجدد آن تلفیقی از نقطه و خط است. با مشاهده اولیه طرح آرامش و تحرک خوبی احساس میکنیم، در حالی که این دو واژه متضاد (آرامش و تحرک) توسط طراح به سادگی ترسیم شده است. شاید زیبایی و سادگی آن به علت تقارن کامل نقش باشد.
اجرای طرح دوم پنجوک (پامرغی) خلاصه تر است؛ اما جذابیت طرح قبلی را ندارد؛ زیرا دو خط شیبدار جانبی در قیاس با خطوط عمودی، بسیار سبک و کم وزن ترسیم شده، ظاهر پای مرغ را تداعی نمیکند و خوانایی یک نشانه تصویری را ندارد.
بین نقوش دیگر این مجموعه دو نقش به نام پلاس گل و زلف عروس به چشم میخورد که مربوط به گلیمچهای از منطقه چهاردانگه، روستای «لنگر» شهرستان ساری است.
نقش پلاس گل بین روستاییان این منطقه از اعتبار خاصی برخوردار است و حضور آن در بافته اعتبار و ارزش دستباف را افزایش میدهد و معمولاً مادران به دختران خود هنگام عروسی گلیمی با چنین طرحی هدیه میدهند؛ در اغلب دستبافها، این نقش با کادری جهت تأکید احاطه شده که خود دارای حاشیه و متن است.

ترکیب کلی این نقش متقارن و منتظم است و اجزا و عناصر طرح در قالب تکرار نقطه تکمیل شده است و حرکت عمومی و مایل نقطهها، موجب تحرک فضای بصری (مثبت و منفی) شده است.
اما نقش زلف عروس که در متن گلیمچه آمده بیشتر مشابه یک شیء تزیینی است که ممکن است در گذشته به گوش آویخته میشد و یا با تکرار آن گردنبندهای زینتی میساختند. مشابه این نقش در گلیمی به دست آمده از کردهای شمال خراسان مشاهده شده است.

چه ارتباطی بین این اقوام در گذشتههای دور بوده و تا چه حد اقتباسی است؟ در جواب این پرسش نکته تازه ای یافت نشد. طراحی تازهای ظاهری نقش زلف عروس در قالب نقش لوزی کارکرد بصری پویا و فعالی دارد و در تقابل انرژی دو جانبه (در بالا و پایین) به تعادل میرسد.
بهره گیری فراوان بافندگان از نقش لوزی اگر چه تابع غريزه و خلاقیت بالقوه آنهاست و در ایجاد نقوش منظم هندسی تابع محدودیت دستگاه بافت موسوم به دستگاه چاله است، ناخودآگاه به تنش مثبت یا منفی نشانه های تصویری توجه ویژه دارد؛ این اشکال نیمه انتزاعی اغلب دارای تقارن بهم پیوستگی و تداخل خطوط و ریتمها است و چشم را نوازش میدهد.
نکته قابل توجه دیگر در دست بافها، توجه به توازن و تناوب دقیق خطها و شکلها در به هم پیوستگی اشکال مورب و تقسیم آنها در پلانهاست. نمونه مورد نظر در بخشی از گلیم بافته شده روستای محمد آباد منطقه هزار جریب شهرستان بهشهر مشاهده می شود.
اشکال در واحدی موزون به هم پیوند خورده اند و طرحها در هر ردیف تکرار و در ردیفهای بعد در موقعیتی تازه ظاهر شدهاند.
در این دستباف، نشانههای ترسیمی، حاکی از چند ویژگی است که عبارت است از حضور ریتمهای منظم، ترکیب بندی آسان اما پویا، پرهیز از نقوش پیچیده و بغرنج، حاشیه مجزا برای هر یک از موتیفهای تکرار شونده و افقی (که موجب تأکید شده)، نشاط و همبستگی مجموعه طرحها در یک نگاه، تناسب و اندازه معقولانه نقوش، تمرکززدایی و پراکندگی نقوش در سطح گلیم.
نظم خطی در این نشانه ها علاوه بر تصویر سازی، تجسم ساختار بیآلایش و نیرومند طرح، و انعکاس آگاهی و غریزه نظم آفرینی بافنده روستایی است و به راحتی متنوع و دگرگون میشود. تنوع و تعدد نقشها، نشان دهنده پایبندی نسبی سنتهای قومی است.
این نقوش در مناطق شرق مازندران بسیار متنوع است. شاید علت دگرگونی و تنوع، علاوه بر مورد مذکور، مهاجرت اقوام آریایی به مازندران و حضور برخی از سلسلهها نظیر آل قارون است که مدت سه قرن در مازندران به ویژه زمان مازیار بن قارون سردار معروف طبرستان حکومت میکردند، اما افسوس که شیوه طراحی گلیم امروزه از تکامل خود باز ایستاده و متوقف گردیده است و بافندگان جوان شوق خود را به علل مشکلات اقتصادی و عدم حمایت دولت از دست دادهاند.
در پایان یادآور میشویم این مطلب برگرفته از مقاله ای تحت عنوان «نگاهی به نشانههای تصویری در گلیم و گلیمچههای مناطق شرق استان مازندران» اثر محمد اعظم زاده میباشد.
درضمن شما عزیزان میتوانید آموزش های بافت گلیم از جمله آموزش بافت گلیم کرباس و همچنین دوره بافت گلیم ورنی که توسط سرکار خانم لیلا میرزایی تهیه شده است را وبسایت لم آرت تهیه و به صورت آنلاین مشاهده بفرمایید.