عناصر نخستین بصری برای هر ملتی شناخته شدهاند و زبان ارتباطی گویایی هستند که کیفیات گوناگون و دنیایی از برداشتهای متنوع از طبیعت و نظام زندگی در خود دارند.
این پدیدههای تصویری که جایگاه خود را بسته به نیاز و انتخاب مردمان خود به وجود میآورند، در اندیشه نقش پردازان و استادان هنرهای سنتی معانی و مفاهیم متفاوتی داشته و بسیار مورد توجه اند.
در میان دست بافتهها و دست دوزیها و انتخاب قالبهای صوری این فرهنگ از دیر زمان شاهد حضور مفهومی بسیار فعال و غنی از خط هستیم.
خط در میان ویژگیهای بصری به گونهای پر تحرک و پویا به شکلهای هندسی و غیر هندسی با چرخه زندگی این مردمان انس و الفت همه جانبه دارد و این واقعیت را اثبات میکند که در پدیدههای هنری این منطقه علاوه بر ذهنیت و اندیشه نقش پردازان نوعی به کارگیری قابلیتها و کیفیات همگام و هم رأی با شیوه زیست محیطی نمودار است که از دیر زمان تا کنون به شکل استلیزه شدن علائم طبیعت و علائم تصویری ذهنیت و افکارشان را رقم زده اند.
بافندگان سیستانی نیز مانند سایر بافندگان اصیل مناطق گوناگون از شکلها و نمادهای اعتقادی و فرهنگ و تمدن دیار خود الهام گرفته اند و بسیاری از نقشمایه های نمادین را به شیوه خاص در هنرهای صناعی به خصوص قالی و قالیچه ها به کار بردهاند.
چنانکه در مورد نقشی که شکل تاریخیاش به صورت تجربی و ساده بیان گردیده تعمق کافی صورت گیرد مشخص میشود که هر کدام حامل پیامی زیبا و بیانگر مفهومی از واقعیتی دیرینه هستند.
وقایع مختلف اعتقادات را در زندگی و نحوه زیست این مردمان شکل داده و بیانگر هویت اصیل نقوش به کار گرفته شده در دست بافتههای آنان است.
پاره ای از این نقوش در ابتدای زایش به طبیعت اشیا نزدیکتر بودهاند ولی در اثر کاربرد مداوم از صورت طبیعی و معنی معین خود که در ذهن بافنده و حتی بیننده وجود داشته به مرور خارج گشته و به صورت نماد و انتزاع در آمده و اغلب حالت تقلید به خود گرفته اند؛ به گونه ای که حتی بافندگان نیز در حال حاضر نقش را به صورت تقلیدی بافته و قادر به بافت مشابه این نقوش با نشانه هایی که نام آنها را بر خود دارند نیستند.
انتخاب رنگ در سیستان نیز با توجه به طبیعت و محیط پیرامون بافنده و نیاز روح و روان انسان به رنگهایی که دلخواه و رنگهایی که در پیرامون وجود ندارد، صورت میگیرد.
البته این گزینش رنگ در پدیدههای تصویری در کنار تعهد نسبت به حفظ صمیمیت و سادگی رنگهای طبیعی شکل میگیرد و با همان خلوص طبیعی بر روی بافته ها میآید.
در هر بافته اغلب یک رنگ مایه بر سایر رنگها مقرر شده همچون طبیعت که وحدت منبع نور باعث بروز این پدیده میشود.
البته گرایش به طبیعت و علاقه به آن باعث کنش ناتورالیستی در خلق صنایع دستی نمیشود بر عکس تأثیر الهامات طبیعی در بافتهها به آن چنان شکلی از انتزاع نائل میشود که به سختی میتوان جایگاه طبیعی آن را در پدیدههای پیرامون باز شناخت اما به جرأت میتوان گفت که هر نقش بخشی از درون بافنده را میگشاید و نمودی از زندگی درونی خالقش است.
ارزشهای بصری رنگ و نقش در ساختارهای تصویری سیستان
با مشاهده ساختار طبیعی و جغرافیایی منطقه سیستان که زمانی کم آبی و خشکسالی و زمانی دیگر رودهای پر آب و باغهای سرسبز و پر بار و پر گل دارد. مشاهده میکنیم که این مردم گل و گیاهی را که آرزو دارند، در ذهن خود خلق میکنند و میبافند که به صورت نقشها و رنگهای زیبا در هنر نماد گونه آنان جلوهگر میشود.
کیفیات و ارزشهای بصری در رنگ و نقش قالی سیستان و دیگر تزیینات این منطقه متنوع و وسیع است که مهمترین و مشخص ترین آنها عبارتند از «وحدت در کثرت در عنصر نقش»، «وحدت و تنوع در عنصر رنگ»، «هماهنگی و ارتباط بین نقش و رنگ» و «ارزشهای نمادین نقش و رنگ» که در مقالات آتی به تفکیک هریک توضیح داده خواهد شد.
برگرفته از مقاله «بررسی نقش و رنگ در قالی سیستان» اثر زهرا حسین آبادی و زهرا رهنورد