بررسی محدودیت های ایجاد نقوش در گلیم قشقایی و البته سایر دستبافت های این ایل و سایر نقاط کشور، اطلاعات ارزشمندی در رابطه با چگونگی ایجاد و یا تکمیل و تغییر برخی از نقوش گلیم ها در اختیار ما قرار میدهد.
الف) محدودیتهای ساختاری
به طور یقین مسائل تکنیکی و امکانات فنی در بافندگی گلیم، طراحی و نقش پردازی را محدود میکند و ترکیب بندی متفاوتی، از نقشه تا طرح یک نگاره را میطلبد. ارزیابی محدودیتهای پرداخت نقوش، نیازمند بررسی روند بافندگی با دار و چند و چون سیارهای گوناگون بافندگی است.
در بافت متعادل یعنی سادهترین شیوه بافندگی که دارای تار و پودهای نمایان بر سطح دست بافت است، نقش پردازی تنها به صورت نقطههای گرد یا خال امکان پذیر است؛ چنانکه تارها یا طبق معمول پودها را شانه بکوبند، راههایی به رنگ تار یا پود کوبیده شده پدیدار میشود که میان عشایر به نام بافت تا رو یا پود رو مرسوم است. این گونه بافت غالباً به همراه بافتهای تزیینی به کار میرود.
بافت چاک دار تمایل بافنده را به در هم شکستن راهها و نقش پردازی با مربعهای گوناگون امکان پذیر ساخته است، رشتههایی از پود یک رنگ به دور تاری پیچیده میشود که شکافی بین مجاور پدید می آورد که به صورت مرزی بین رنگها دیده میشود. در این شیوه میتوان قطعات چهارگوشی از رنگ به دست آورد که با تنظیم آنها اشکال گوناگونی پدیدار میشود.
با این نوع بافت به دلیل محدودیتهای بافندگی و نیاز به کم کردن فاصلهها فقط نگارههای مثلثی الماسی شکل پلکانی و زوایای ۹۰ و ۴۵ درجه تولید میشود. البته نقوش پیچیده و پیشرفته را نیز با همین اشکال ساده هندسی ترسیم میکنند.
شواهدی در دست است که گسترش بافت چاک دار و روند نقش پردازی با آن را به عشایر آسیای مرکزی منسوب میسازد. طبق همین شواهد خط سیر کوچ اقوزهای ترک و اقلیمهایی که در آن ساکن شدهاند و اثری از نفوذ فرهنگی و فنی خود باقی گذارده اند به وضوح به مناطقی که بافت چاک دار به عنوان شیوه اصلی گلیم بافی رواج داشته، مرتبط است.
در میان گروههایی که گلیمهایی با نقش و نگارههای مشابه میبافند، قشقاییها، شاهسونها، عشایر شمال افغانستان، قبایل آناتولی مرکزی را میتوان نام برد؛ قرقیزها و قزاق های شمال غربی افغانستان حصیرهایی میبافند که شباهت نقش و نگارههای آنها با نقوش گلیمهای ترکی میتواند بیانگر تأثیر و ارتباط بر یکدیگر باشد.
ب) محدودیتهای اعتقادی خرافی و تعلقات دینی
از قرن هشتم میلادی در سرزمینهای گلیم بافان، نوعی نگرش واحد در خلاقیت هنری و فنی پدید آمده که از پذیرفتن دینی واحد در میان مسلمین، چه شیعه و چه سنی، نشأت گرفته است؛ پیش از آن شمن گرایی، جان گرایی، یهودیت، مسیحیت، بودیسم و غیره متداول بوده است.
به هر حال اعتقادات مذهبی جدید راهی تازه در رابطه با نحوة زندگی، تفکر و ابراز وجود پیش پای مردم ایلیاتی گشود؛ دین نو استفاده از برخی نگارهها و شیوههای باز نمایی را که جزیی از تصویر نگاری مبتنی بر باورهای گذشته بود منع یا تشویق می کرده است.
بدین ترتیب اعتقادات جدید با در برگرفتن و شاید هم تصحیح برخی از اعتقادات ادیان گذشته هویت تازهای در اذهان مردم پدید میآورد.

اینک اسلام، مسیحیت و بودیسم، ادیان اصلی کشورهای بافنده بوده و نمادهای مربوط به این ادیان عمیقاً در افکار خلاقه بافندگان نفوذ کرده است.
نخستین همنشینی اشکال مثبت و منفی در طرح، آشکارا در تصویرهای نمادین تائوئیسم بین- یانگ تجلی یافته است. بعدها فلسفه تصوف، اعتقاد به تعادل را در همه چیز گسترش داد.
بنیانگذاری مراکز تصوف در شمال غربی ایران از سدههای چهارده و پانزده میلادی به بعد، مصادف با پراکندگی قبایل و مهاجرتهای مردمی در سراسر آسیای مرکزی و میانه بوده است.
همزمان با آن در شمال غربی ایران تجدید حیات و پیشرفت سریعی در هنر و صنایع دستی آغاز شده و تفكرات صوفيانه نفوذ عمیقی در طراحی برجای گذارده است ؛ چنانکه امروزه نیز نفوذ تصوف در نقوش گلیم های ترکی دیده میشود.
نقش چلیپا را میتوان به فرقههای مسیحی ارتباط داد که در گلیمهایی که تحت تاثیر فرهنگ ارمنستان و قفقاز بوده دیده میشود. نقش چلیپا به علت سهولت در ترسیم آن مکرراً به کار میرود؛ اما معنای این نماد غالباً به اشتباه تعبیر میشود.
اسلام محدودیتهایی در بازنمایی صورت و پیکر و در عوض علاقه ای نسبت به تکرار انحناها و زوایا و اعداد و از جمله اشکال گوناگون عدد پنج، پنج تن، پنج انگشت و در مواردی پنج اصل مورد پذیرش مذهب شیعه به وجود آورده است که رابطه مستقیمی با دین اسلام دارد.
سجاده ها به سادگی و وضوح از نقشهای محراب (فرو رفتگی و قوس در دیوار که محل ایستادن و یا توجه پیش نماز بوده) قابل باز شناسی است. گرچه نگارهها به مرور زمان معانی خود را از دست میدهند، در فرهنگ و سنت قبیله جایگاه ویژهی خود را حفظ میکنند.
خرافات، نمادهای تصویری و معتقدات مربوط به نگارههای گوناگون با نقل سینه به سینه، طی نسلهای پیاپی تغییر مییابد، پیچیدهتر میشود و مانند دیگر رسوم قبیله، جزئی از افسانهها و فرهنگ بومی میگردد؛ با از میان رفتن معانی اصلی، نگاره ها نامی تازه که مربوط به نمادهاست و صرفا جنبه تصویری دارد برخود مینهد.
خرافات که بقایایی از آگاهیهای پیش از اسلام است، اینک با عقاید اصول اسلامی همزیستی یافته، نقش مؤثری در زندگی مسلمانان ایفا میکند.
در ترکیه زن و شوهری با وجود تفکرات غربی، خرمهرهای را برای دفع چشم زخم به قنداق نوزادشان وصل میکنند، هر چند منشا این گونه بلاگردانها فراموش شده اما کاربردشان همچنان پا برجا است.
به هر صورت این نقش و نگاره ها دارای سه نوع کارایی اند:
-
باورهای خانوادگی و قبیله ای؛
-
طلسمهایی برای دفع چشم زخم و بخت گشایی؛
-
آگاهی های زیبا شناختی بافنده؛
اسطورههای حیوانات ریشههای عمیقی در فرهنگ مناطق شمال شرقی ایران، قفقاز و آسیای مرکزی دارد و هنوز ترسیم نقش حیوانات جزئی از زندگی روزانه آنان است. گمان می رود که نقوش سر حیوانات را لرها و بختیاریها خلق نکرده باشند بلکه منشا آن به دوران ماقبل تاریخ باز می گردد که از آن پس به اقوام پراکنده در آسیای مرکزی و غربی که نگاه دارنده سنت کهن بافندگی بودهاند، راه یافته است.

با وجود تمام مقالات موثق و گفت و گو با بافندگان و دلالان هیچ گونه پاسخ با بیان واضحی که مفاهیم و سیر تکامل نقش و نگارهها را روشن کند، وجود ندارد. از این رو به دلیل همین پیچیدگیها تعبیرهای منطقیتر اعجاب برانگیز میشود.
این گونه تحقیقات درباره نقوش گلیم بافی دارای سه مرحله مرتبط با هم است:
۱. تجزیه و تحلیل ساختار بافتهای گوناگون و محدودیتهای آن در نقش پردازی و اشکال هندسی؛
۲. بررسی تاریخ عشایر، مهاجرتها، شیوه زندگی، مذهب، اعتقادات و خرافات؛
۳. بررسی ظهور و گسترش این گونه طراحیها در سنتهای خانوادگی و فرهنگ بومی روستاییان یک جانشین
نگارهها را به صورتی میتوان بسط و توسعه داد که فضای واژگون داخل آن یا فضای بین دو نقش مجاور، دارای اهمیتی همچون همان نگاره و در واقع جزئی از آن شود، مثلاَ شکل، اندازه و نوع ستاره که شعاعهای آن دارای سرهایی قلاب مانند است، چنان پر دامنه و متنوع است که میتواند به شکل عنکبوت یا خرچنگ درآید.
از آنجا که نقش ستاره ناگزیر از نقش مایههای مثلثی و الماسی شکل کنگرهای یا پلکانی پدید میآید، میتوان گمان کرد که تکامل این نقش مبنی بر محدودیتهای بافت چاک دار بوده است.
نگاره اژدها که پایه آن به شکل S است، با نقوش پیچیده و تکرار شوندهای تکامل یافته و طی قرون و مخصوصاً در قفقاز مورد پسند همگان بوده است و نگاره S به طور گسترده و خصوصاً به وسیله ترکها مورد استفاده قرار میگرفته که البته در دستبافتههای همه ترک زبانان و بلوچها نیز دیده میشود.
طی نسلها، اعتقادات پر رمز و راز، معجونها، علایم و فنون (که نگارههای گلیم نیز بخشی از آنهاست) از مادران به دختران رسیده و داستانها و خرافات جدیدی نیز به نقل قولها و روایتهای برجای مانده از اجداد افزوده شده است؛ آرزوها و خواستهای روستاییان یکجانشین نیز به مرور تغییر کرد.
انباشت سرمایه از طریق مالکیت زمین و کالا بر نیاز به خوشبختی و سعادت افزود و گلیم به وسیله نگارهها و نمادهای طلسم گونه، زمینهای مناسب جهت ابراز آرزوها و امیال بافندگان گردید.
این اشکال نمادین میتواند یا به صورت بیقاعده در سراسر زمینه گلیم و یا در نگارههای مکرر پراکنده باشد.
ناگفته نماند این مطلب از مقالهای تحت عنوان «عوامل مؤثر بر شکلگیری و پیدایش نقوش گلیم قشقایی» اثر ابوالقاسم دادور و مهندس حمیدرضا مومنیان استخراج شده است؛ مطلب قبلی با عنوان خیال پردازی در دستبافتهای عشایر فارس نیز در همین راستا بود.
شما عزیزان میتوانید انواع آموزش بافت فرش و دستبافتها از جمله آموزش بافت تابلوفرش را از مجموعه لم آرت تهیه و به صورت آنلاین از آن استفاده بفرمایید. همچنین میتوانید ابزار قالی بافی را نیز به صورت اینترنتی خریداری کنید.