مقالات و مطالب آموزشی

خیال پردازی در نقشمایه های دستبافت های فارس

خیال پردازی در نقشمایه های دستبافت

خیال پردازی در نقشمایه های دستبافت های فارس را میتوان یکی از خصوصیات اساسی این هنر در استان فارس (و البته در سایر نقاط کشور) دانست.

نقشمایه‌های فارس که از نسلی به نسلی دست به دست گشته به طور مداوم و به برکت سنت‌های دیرین، پیوسته پشت گرم به گنجینه پایان ناپذیری بوده است.

بسیاری از نقشمایه‌ها طی نسل‌های پیاپی جز به مقدار اندک تغییر نیافته اند و برخی نیز هم در شکل و صورت و تا حدی نیز در محتوا و مفهوم، دستخوش تطور و تحول گشته، عناصر بنیادی خود را همچنان نگاه داشته اند؛ بر این اساس می‌توان استنباط کرد که بافندگان و در طول قرون متمادی نقشمایه‌ها و نگاره‌های همسان و چه بسا که یکسان به کار آورده‌اند.

اکثر نقشمایه‌ها و آرایه ها در بافته‌های فارس به میراث فرهنگی مستدام و بسیار کهنی وابسته اند که در مواردی از تاریخ فرش بافی نیز کهن‌تر است. در میان این نگاره‌ها نگاره‌هایی هست که اصل آن‌ها به اعتقادات اساطیری و نگارگری‌های نمادین زمان‌های بسیار دور می‌پیوندد.

برخی از این نقوش آشکارا نشان از نمونه‌های آغازی پیش از تاریخ دارند که می‌توان اثر آن‌ها را در آفریده‌های سفال‌گران هزاره های چهارم تا سوم پیش از مسیح باز جست و شماری افزونتر، چه بسا هخامنشی و ساسانی و دوران‌های نخستین اسلامی باشند.

مداومت چند هزار ساله نقش‌های فرش بافی فارس در دیگر هنرهای ایرانی از سفال‌گری و کاشی‌کاری تا نقاشی و پارچه بافی بی‌نظیر است؛ شک نیست که دسته بزرگی از آرایه ها و نقشمایه ها در فرایند مداوم زوال، انحطاط و مسخ و نابودی زیر و رو شده اند.

گذشت زمان و تقلید بی‌تأمل، ترسیم نادرست، بدخوانی نقوش، سبک پردازی مفرط، بدیعه سازی و بدیل کاری انفرادی، نقل و انتقال نقش‌ها، یکجانشینی اجباری و مهاجرت قهرآمیز و مواری از این قبیل باعث شده است که نقش و نگارهای کهن دگرگون شوند.

لیکن هیچ یک از این عوامل و تحولات، دست کم تا نیمه های قرن گذشته، در فرشبافی فارس آنقدر مؤثر نبوده است که آن را از توجه به خزانه سنتی نگاره های خود بی نیاز یا محروم سازد.

درست مانند واژه هایی که زبان را پدید می‌آورند، واژه نگاره‌هایی هستند که با گذشت سال‌ها دگرگونی نمی‌پذیرند یا خلل پذیری آن‌ها بسیار اندک است اما برخی نگاره ها با گذشت زمان مهجور می‌مانند یا معانی خود را به کلی از دست می‌دهند و بافنده مقید به سنت، قادر نیست که معنا، مفهوم یا املا و آوای نگاره‌های مورد کاربرد خود را به دلخواه تغییر دهد ولی این اختیار را دارد که آن‌ها را به دلخواه به کار گیرد و عبارت‌ها و جمله‌ها و گفتارها و تغییرات و تشبیهات و استعارات تازه ای خلق کند و ترانه ها و سرودها و چه بسا حماسه ها بسراید که نه مکرر باشد و نه تکرار نشدنی؛ آزادی و اختیار بافنده در مقام هنرمند به هیچ وجه از آزادی و اختیار نویسنده یا شاعر کمتر یا افزونتر نیست.

خلاقیت بافنده صاحب ذوق نه در فرایند اختراع کردن نقش‌ها و نگاره‌ها، بلکه در چگونگی کاربرد و آرایش اشکال همیشه مکرر و همچنین در نمادپردازی و ترکیب بندی‌های تازه و شیوه رنگ آمیزی و ترکیب بندی رنگ‌ها که نشان از خویشتن اوست رخ می‌دهد.

آفرینندگی فردی بافنده در محدوده سنت فرهنگی و رد چاردیواری نگاره خزانه اشتراکی تحقق پیدا می‌کند و به حکم قانون فرهنگ مشترک، بافنده مستقل، ناگزیر به تکرار نقش‌ها و آرایه‌های سنتی است بی‌آنکه این تکرار به رکود و پسروی منجر شود.

تکرار نقشمایه‌ها از این دیدگاه فرایندی است آفریننده و پرتکاپو که میراث فرهنگی موجود را در خود جذب می‌کند و از آن خود می‌سازد.

این خلاقیت چندان ریشه دار است که حتی اگر بافنده ایلیاتی در کارگاهی کارکند یا بخواهد فرشی برای بازار ببافد، به ندرت تغییراتی بر نقش‌های سنتی می‌افزاید؛ دستباف‌های کارگاهی قشقایی که در سال‌های اخیر در فیروزآباد بافته می‌شود و حتی گبه‌های جدید صادراتی که بافندگان‌شان زنان لر و قشقایی‌اند و طرح و نقش آن‌ها سخت نامتعارف و خود کامه و هوسبازانه و ابداعی است این مطلب را روشنتر می‌کند.

این مطلب برگرفته از مقاله ای با عنوان عوامل موثر بر شکل گیری و پیدایش نقوش گلیم قشقایی از دکتر ابولقاسم دادور و مهندس حمیدرضا مومنیان میباشد که از همین مقاله، مطلبی با عنوان نقش مهاجرت در تحول نقوش دستبافت های قشقایی نیز تقدیمتان شده بود.

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *