ارزشهای بصری رنگ و نقش در ساختارهای تصویری سیستان
با مشاهده ساختار طبیعی و جغرافیایی منطقه سیستان که زمانی کمآبی و خشکسالی و زمانی دیگر رودهای پر آب و باغهای سرسبز و پربار و پرگل دارد، مشاهده میکنیم که این مردم گل و گیاهی را که آرزو دارند، در ذهن خود خلق میکنند و میبافند که به صورت نقشها و رنگهای زیباد در هنر نماد گونه آنان جلوهگر میشود. کیفیات و ارزشهای بصری در رنگ و نقش قالی سیستان و دیگر تزیینات این منطقه متنوع و وسیع است که در اینجا به مهمترین و مشخصترین آنها اشاره میشود.
وحدت در کثرت در عنصر نقش
انسان به موجب هوش، استدلال و قریحه ذاتی، به هماهنگی، تعادل و ستایش در چیزهای مرتبط با خود میل دارد تا بدینوسیله به زیبایی واقعی دست یابد و چون دامان طبیعت از بهترین الگوهای این شناخت است، بنابراین آن را در محورهای اصلی زندگی خود قرار داده و به نوعی بازتاب آن را با تفسیر، تحلیل و تجارب گوناگون رهنمون فرآیندها و کشمکشهای خویش میسازد.
یکی از مهمترین معیارهای هنری، ارزش وحدت در کثرت است. این مهم در موسیقی، معماری، مجسمه-سازی، رقص و هنرهای تجسمی اهمیت ویژهای دارد. در هنرهای سنتی سیستان، این کیفیت بیشتر در دو عنصر رنگ و نقش به چشم میخورد. عنصر شکل یا نقش در قالی سیستان در عین کثرت دارای وحدتی است که به سه صورت قابل بررسی است.
-
هندسی بودن و زاویهدار بودن نقوش
هندسی و زاویهدار بودن تمام نقوش سنتی منطقه بیش از هر عاملی باعث وحدت، هارمونی و هماهنگی، نه تنها در فرش بلکه در تمام هنرهای سنتی این منطقه میشود. به عنوان مثال «اگر در یک فضا، قالی، گلیم، سفال و سوزندوزی در کنار هم قرار گیرند، بر اثر کیفیت بصری، (از هر تضادی که بگذریم) نوعی هماهنگی دیده میشود و در عین این همه هماهنگی و یکی بودن، نوعی تنوع، کثرت و فراوانی در نوع خود یعنی در اشکال و زوایای هندسی مختلف به چشم میخورد.»
-
گسترش یک نقش در کل
علاوه بر هندسی بودن نقوش قالی سیستان که نوعی وحدت در هنر سنتی این مرز و بوم ایجاد میکند، نوعی وحدت و تنوعی دیگر در هر کدام از هنرهای بومی منطقه وجود دارد. این کیفیت همان گسترش نقش است که نقش اصلی یا نقش «مادر» انتخاب شده و نقشهای دیگر چه در اطراف نقش اصلی و چه در حاشیه با توجه به آن نقش ظاهر میشود. همانطور که ملاحظه میشود یک شکل هندسی در متن کار شده و به تبعیت از آن دیگر نقشها در اندازههای متفاوت و متنوع، در عین حال هماهنگ و منسجم در کل فرش به کار میرود که این کیفیت نوعی وحدت و کثرت خوشآیند و ریتمیک در کل زمینه به وجود میآورد.
-

تکرار یک نقش به اندازه و کنتراستهای مختلف
در بسیاری از هنرهای سنتی منطقه مخصوصاً در نقوش قالی و سوزندوزی، یک شکل مشخص به صورتی متفاوت تکرار میشود. این تفاوت که بیشتر از نظر اندازه، تیرگی، روشنی و دیگر کنتراستها است، سبب به وجود آمدن نوعی وحدت اما به صورتی متنوع در سطح نقشه میگردد یا ممکن است برعکس، دو نمونه نقشه که از خیلی جهات به یکدیگر شبیه هستند، با اندازه و دیگر خصوصیات متفاوت، کل اثر را تزیین نمایند به طوری که این کیفیت موجب بالا بردن لرزشش بصری کار خواهد گردید.
وحدت و تنوع در عنصر رنگ
رنگ نیز مانند نقش به صورتهای بصری متعدد در ایجاد کیفیت وحدت و تنوع در تمام تزیینات منطقه مهم و اساسی است. انتخاب رنگهای زیباد و ظریف در این آثار ممکن است به صورتی باشد که به ندرت ر طبیعت یافت میشود. مهمترین نمونههای وحدت در کثرت در عنصر رنگ عبارت هستند از:
- وحدت رنگی در کل زمینه قالی
- تنوع در رنگ نقشها و وحدت به وسیله عنصر خط
-
وحدت رنگی در کل زمینه قالی
برای ایجاد وحدت رنگی در بعضی از تزیینات، رنگ زمینه، رنگی حاکم یا تک رنگ انتخاب میشود ولی رنگهای نقوش به کار رفته بر روی آن متنوع است. در این صورت اگر سنخیتی در رنگ نقشها وجود نداشته باشد به علت یکنواختی رنگ زمینه، نوعی ارتباط و هماهنگی میان رنگهای متنوع و متفاوت به وجود میآید. به این طریق وحدت در رنگ زمینه و کثرت در رنگ نقوش، کیفیت هنری و بصری ارزشمندی را ایجاد میکند. شایان ذکر است که در بعضی از تزیینات، وحدت و تنوع هم در زمینه و هم در نقوش مشاهده میشود؛ به عنوان نمونه وقتی رنگ زمینه قالی یا پارچهای قرمز انتخاب میگردد، رنگ-های نقوش، از تنهای مختلف رنگی از نوع قرمز برگزیده میشود و به این صورت رنگها بر روی زمینه،تیرهتر یا روشنتر به نظر میآیند و بالعکس آن در مورد زمینه صادق است.
-
تنوع در رنگ نقشها و وحدت به وسیله عنصر خط
این نوع وحدت رنگی معمولاً به وسیله تنوعات مختلف رنگ قرمز مشاهده میشود که هم تنوع و هم وحدت رنگی را به ارمغان میآورد. گاهی برای تنوع بیشتر از رنگهای فرعی مثل مکملها و یا رنگهای سفید و خطوط تیره در حالی که به تنوع رنگی بافتهها میافزاید، به واسطه استفاده مکرر در سراسر نقش نوعی وحدت را به وجود میآورد. خط نیز با ایجاد حرکت و پویایی به عنوان عامل ارتباطی میان عناصر بصری، نوعی آشتی میان عناصر از نظر رنگ و شکل با هم ندارند. این خط که رنگی واحد دارد، با حضور یکسان و هماهنگ خود نوعی وحدت و یکپارچگی در کل اثر به وجود میاورد.
هماهنگی و ارتباط بین نقش و رنگ
همانطور که در مباحث گذشته توضیح داده شد، وحدت و تنوع در دو عنصر رنگ و نقش به صورت جلوههای مختلف وجود داردو در هر یک از دو عنصر (رنگ و نقش) هماهنگی و انسجام در عین کثرت و تنوع و باعث قوت ارزشهای بصری میشود، ولی در بعضی از زمینهها وحدت و کثرت توأم با هم دیده نمیشود؛ یعنی نقشهایی وجود دارند که در آنها فقط وجدت یا کثرت دیده میشود. در مورد رنگ هم همینطور، زمانی که در رنگ وحدت وجود دارد در نقش نیز کثرت دیده میشود. با وجود این ارزش بصری وجدت در کثرت همچنان بر روی بافتههای این منطقه حضور دارد.

ارزشهای نمادین نقش و رنگ
نماد نشانهای است که جانشین چیزی میشود غیر از خود، در عین اینکه همانندیهایی با آن دارد. با این تعریف، نماد ناگزیر خود واقعیت نیست، بلکه دخل و تصرفی است که انسان بنابر کیفیت زاویه دیدنش و به طور کلی کیفیت نگرشش به اشیا و پدیدهها، در آنها به وجود آورده است و هنگامی که عناصر، معنایی نمادین به خود گرفتند، انسان توانست به مفاهیمی دست یابد که ورای عناصر در جریان بود.
«تاریخ نمادگرایی نشان میدهد که هر چیزی میتواند معنای نمادین پیدا کند مانند اشیای طبیعی (سنگها، گیاهان، حیوانات، انسانها، کوهها، خورشید، ماه، باد، آب و آتش) و یا آنچه دستساز انسان است مانند خانه، کشتی، خودرو و یا حتی اشکال تجریدی مانند اعداد، سه گوشه، چهار گوشه و دایره در حقیقت تمامی جهان یک نماد بالقوه است.»
با توجه به گذشته تاریخی و نوع باورها و فرهنگ حاکم در این منطقه و طبیعت ویژه این دیار، نقش و رنگی که بر دستبافتهها و دیگر هنرهای این سامان به کار میرود، نوعی نمادپردازی و تداعی وقایعی هستند که در واقع حلقه اتصال میان جهان معقول خود آگاهی و جهان غریزهاند و مردم سیستان بدین طریق به نمادین کردن عناصر طبیعی و ایدهآلهای خود به صورت نقش و رنگ میپردازند.
نتیجهگیری
تاریخ نشان میدهد که تغییر و استحاله غالباً به این صورت است که وقتی فرهنگ معینی به لحظات آخر تطور و تکامل خود میرسد، به کلی نابود نمیشود، بلکه مظاهر اجتماعی آن فرهنگ با مظاهر ثانوی ترکیب شده و در آن جامعه ریشه میدواند. بدین گونه فرهنگی تلفیقی اما به صورتی مستقل و قائم به ذات خود پا به عرصه وجود میگذارد. نقشهای موجود بر روی هنرهای سنتی اصیل، بیانگر تخیل آدمی همراه با برداشت فلسفیاش از عالم هستی، نوعی بازتاب روحی تلقی گردیده و به این ترتیب هنرمند، هستی را آنچنان که هست بلکه آنچنان که میل داشته به تصویر کشیده و این برداشت فلسفی در طول تاریخ، به صورت نشانههای نمادین تجلی کرده است. با توجه به مسائل مطرح شده میتوان چنین نتیجه-گیری کرد که:
- رنگ و نقش مورد استفاده بر رو قالیهای سنتی سیستان، بر گرفته از شرایط اقلیمی، فرهنگی و تاریخی منطقه است.
- بافنده هنرمند، رنگ و نقش بافته خویش را از محیط اطراف برداشت نموده، یا اینکه علاوه بر رنگ و نقشی که از طبیعت پیرامونش میگیرد، آن رنگ و شکل را که طبیعت او ندارد و می-خواهد که باشد، به صورت ذهنی خلق کرده و بر قالی خود مینشاند. به این ترتیب میتوان گفت نقش و بافتههای سنتی و اصیل هر ناحیه متأثر از شرایط آب و هوایی، تاریخی و فرهنگی خاص آن منطقه است.
- رنگهای حاکم بر قالی امروز سیستان، رنگهایی از خانواده قرمز، از قرمز سیر گرفته تا قرمز روشن که نمادی از طبیعت گرم و روحیه شهامت و قدرت، تسلط و تفوق و عشق و گرمای این مردمان صبور است.
- با توجه به نقش و رنگ موجود در فرش این منطقه میتوان خصائص متفاوتی از قبیل وحدت و کثرت، هماهنگی و ارتباط بین نقش و رنگ، ارزشهای نمادین نقش و رنگ و گسترشیک نقش در کل اثر را در فرش این منطقه باز شناخت.