مقالات و مطالب آموزشی

از چلیپا تا هفت حاشیه؛ نمودهای اساطیری خورشید و مهر در نگاره های قالی

نمودهای اساطیری خورشید و مهر

چلیپا، ماه شوش و هفت حاشیه؛ این‌ها نگاره‌های تجریدی و هندسی‌ای هستند که قصد داریم به عنوان قالب‌هایی از نمود اساطیری خورشید و مهر در نگاره های قالی ایرانی مورد بررسی قرار دهیم؛ نگاره هایی که نمادی از آیین های اساطیری این سرزمین هستند.

نگاره چهار پاره (ماه شوش)

در دوران مختلف نمودگار رمزی ماه و سپس خورشید بوده است. در مرحله‌ای از فرهنگ ایران، چهار پاره‌ی این نگاره فلکی نشان‌گر چهار فصل سال است که گردش و موقعیت خورشید، موجب پیدایش و دگرگونی-شان است.

«ظروف سفالین نیمه دوم هزاره چهارم پیش از میلاد مسیح شوش- و نیز برخی از سفالینه‌های پیش از تاریخ تخت جمشید، پیوستگی کامل و تردیدناپذیر نقش مایه‌های چهار پاره با کرات سماوی را آشکار ساخت و مسلم گردید که این نقش مایه خاص در دوران‌های مختلف یا مظهر خورشید بوده است یا نشانه ماه. پس می‌توان تصور کرد که در یک مرحله از تمدن فلات ایران، به یک تعبیر چهار پره این نگاره فلکی جایگزین چهار فصل سال بوده (که برانگیخته حرکت خورشید است و برای تمدن‌های شبانی و دهقانی حیاتی‌ترین پدیده آن)؛ و در مرحله دیگر و به تعبیر دیگر، هر پاره جایگزین یک چهارم ماه، یعنی هفته، بوده است»

قرار گرفتن این نگاره در مرکز نقش مایه‌ها به خصوص در فرش‌بافی، تأکیدی بیشتر بر معنای رمزگونه خورشید است. در برخی نمونه‌ها نگاره چهارپر به جای ستاره یا گل‌های هشت‌پر در مرکز نقش مایه‌ها قرار گرفته است و نمودی دیگر از مفهوم رمزی این نگاره می‌باشد.

چلیپا (گردونه مهر، صلیب آریایی، سواستیکا)

چلیپا یا گردونه خورشید به عنوان نگاره‌ای کهن‌سال با مفاهیمی رمزی و اسطوره‌ای در هنر ادوار گوناگون ایران کاربرد فراوان داشته است. این نگاره در تمامی تمدن‌های کهن مانند ایران، هند، چین و… برجای مانده است.

قدیمی‌ترین نمونه این نگاره، در صورت نخستین خود با بازوان گرد و منحنی بر روی قطعه سفالینه‌ای از تپه زاغه قزوین متعلق به اواسط هزاره ششم، کشف شده است. در هزاره چهارم تمدن‌های شوش و بین‌النهرین، این نگاره نمودگار رمزی ماه بوده اما در هزاره سوم و تحویل سال قمری به سال خورشیدی، نماد خورشید می‌گردد.

 در روند دگرگشتی فرمی، این نگاره از شکل منحنی به شکل هندسی با خطوط شکسته باز و زوایای قائم و به اشکال به علاوه یا صلیب شکسته تبدیل شده است. این نگاره نماد ویژه‌ای در آیین مهر می‌گردد و در مهرابه-های مهری آثار بسیاری از آن بر جای مانده است.

ترتولیان، یکی از پدران كلیسا می‌گوید كه «در ملكوت شیطان»، او (مهر) نشانی بر پیشانی سربازانش می-گذارد» گویا علامت چلیپا به صورت داغ یا خال‌كوبی بر پیشانی متشرفان آیین مهری، برای یادآوری ادای سوگند به هنگام تشرف و همچنین شناسایی دیگر هم‌كیشان نهاده می‌شده است و حتی امپراتوران مهری نیز این مهر را داشتند.

هرتسفلد نگاره صلیب شکسته را به نام گردونه خورشید می‌نامد؛ دکتر بختورتاش در این باره معتقد است: «خورشید در روایات دینی گردونه‌ای نداشته و گردونه خاص مهر بوده است. بهتر است که این نشانه را گردونه مهر بلندپایه بدانیم نه گردونه خورشید».

در جام‌های طلایی حسنلو و کلاردشت، متعلق به سده هفتم تا دوازدهم پیش از میلاد، نقش چلیپای شکسته بر روی ران شیر دیده می‌شود. در سفالینه‌های هزاره چهارم پیش از میلاد شوش، نگاره چلیپا درون شاخ‌های بز کوهی و یا بر پشت آن قرار دارد.

در قالی | از چلیپا تا هفت حاشیه؛ نمودهای اساطیری خورشید و مهر در نگاره های قالی

مقبره شاهان هخامنشی در نقش رستم نیز به شکل چلیپا یا گردش خورشید، رو به طلوع آن در دل کوه کنده شده است و بالای مقبره‌ها نگاره خورشید و فروهر دیده می‌شود: «بنا بر باورهای کهن، کوه‌ها و شاهان هر دو مظهر برکت بودند و شاهان با پیوندهای خورشیدی خویش، هم‌چون خورشید، طبعاً می‌بایست در دل کوه-ها غروب کنند.

صلیب شگفت‌آوری که بر کوه است و شاه در دل آن صلیب به خوابی جاودانه فرو رفته است، می‌تواند نماد خورشید و اصل منشأ خورشیدی شاهان باشد. سرانجام هم شاهان بنا بر اساطیر به بهشت خورشیدی می-رفتند و پس از طی عمری به سعادت در زمین، به سعادت ابدی دیگری در خورشید می‌رسیدند».

در هنرهای اشکانی نیز می‌توان نگاره چلیپای شکسته و زنجیره‌ای خورشید آریایی را مشاهده نمود. کاخ‌ها، آتشکده‌ها و اماکن مقدس ساسانی به شکل چلیپا بنا می‌شدند و اروپاییان از طرح بناهای چلیپاوار ساسانی در کلیساهای گوتیک استفاده کردند.

در هرحال در معماری ایران پس از اسلام هم، این نقش تداوم یافت و در هنرهای مختلف از جمله کاشی‌کاری، گچ‌بری و… بناهای اسلامی به اوج خود رسید و در پیوند با اعتقادات علوی و شیعی، در قالب خطوط معقلی با نام مبارک پیامبر (ص) و علی (ع) متجلی گردید.

این نگاره در صورت‌های گوناگون چلیپای مضاعف، چهارگوش شکسته و یا در شکل اولیه خود با بازوان گرد و منحنی و مدور، به صورت منفرد و یا در مرکز ترنج‌ها در قالی‌بافی مناطق مختلف و از جمله فارس کاربردی همیشگی داشته و اشارتی رمزگونه به مرکزیت خورشید در ایران باستان می‌باشد.

هفت حاشیه

تشرف به مراحل مقدماتی آیین مهر پس از موفقیت در امتحانات گوناگون و ادای سوگند برای افرادی که می-خواستند به این آیین بگروند، حاصل می‌شد اما برای واصل شدن به درجه پیر و مرشد مرشدان، الزاماتی وجود داشت تا سالک بتواند از مراحل هفت‌گانه تشرف به مقام پیرِ واصل طی طریق کند. هرکدام از این مراحل نمودگاری رمزگونه دارند و به ترتیب عبارتند از درجات: کلاغ، همسر، سرباز، شیر، پارسی، پیک خورشید و پیر.

از طرفی در اندیشه ایرانی، فردوس و بهشت باغی است خورشیدی که در مرکز حصارهای مختلف و معمولاً هفت‌گانه، که یک حصارش از بقیه بلندتر و پهن‌تر است، قرار گرفته و این حصارها مانعی است برای اهریمن، چرا که او را در بهشت راهی نیست.

هفت حاشیه در قالی ایران معمولاً به تعداد هفت‌تایی با یک حاشیه پهن و شش حاشیه باریک، می‌تواند منطبق با درجات تشرف هفت‌گانه آیین مهری و رسیدن سالک به مقام وصل و بهشت خورشیدی باشد: «هفت گام عروج بودا، هفت پله رازآموز آیین میتراییسم، عروج هفت‌گانه آیین شمنی که در قالی‌بافی ایران در هفت حاشیه قالی متظاهر می‌شود؛ از حیث ساختار همان قدر مشترک با آیین‌های نمادین در هندوستان، آسیای مرکزی و خاورمیانه است و مفهومش مبتنی بر فراروی از جهان به یاری گذر از هفت آسمان و دستیابی به اوج کیهان، که حتی در سنت‌های سامی هم دیده می‌شود و نقطه مرکزی این عروج آسمانی، نظیر جایگاه کیهانی در هندوستان و شمسه مرکزی و یا ترنج و حوض اصلی لچک، ترنج‌هایی است که در قالی ایران قوام می‌یابد»

نتیجه گیری

نگاره‌ها و نقش مایه‌ها در هنر سنتی فرش دستباف، بستری مناسب برای بیان آرمان‌ها، آیین‌ها، اساطیر و ویژگی‌های جامعه‌ی به وجود آورنده می‌باشند. آیین مهر و خورشید و اساطیر مرتبط با آن در هنرهای مختلف ایران از جمله قالی‌بافی تأثیر فراوانی داشته است و این امر از قدیمی‌ترین قالی مکشوفه؛ پازیریک،که تحت تأثیر شدید آیین مهری بافته شده،کاملاً مشهود است.

تمام نگاره‌های مهری در قالی‌های مناطق مختلف ایران و به طور خاص در قالی‌های عشایری و روستایی، جاودانه گشته‌اند و تا امروز مکرراً به کار رفته‌اند. در این سیر تداومی و دگرگشتی، معانی و صور تجسمی تازه‌ای بر گنجینه ذخایر قبلی نگاره‌ها افزوده شده است. گاه در دگرگشتی معنایی، به ویژه در قالی‌های سبک شهری، غنای بار معنایی کم‌رنگ و یا فراموش شده و به نگاره‌ای صرفاً تزیینی مبدل شده‌اند.

حضور این نگاره‌ها در قالی به یک منطقه خاص تعلق ندارد، اما در سیر بررسی نگاره‌های ملهم از آیین مهری، حوزه قالی‌بافی روستایی و عشایری فارس بی‌گمان مهم‌ترین حوزه می‌باشد و دلایل چندی را می‌توان بر آن شمرد؛ از جمله هم‌جواری با مرکز مهرپرستان، ارتباط با حوزه تمدن عیلامی و شوش پیش از تاریخ، تکوین بزرگ‌ترین حوزه تمدنی، فرهنگی و هنری هخامنشی در این منطقه و نیز هم‌زیستی و هم‌جواری قومیت‌های مختلف با ویژگی‌های فرهنگی و هنری خاص که در غنی‌سازی گنجینه نگاره‌های این منطقه مؤثر واقع شده‌اند.

فراوانی و کاربرد این نگاره‌ها در دستبافته‌های مناطق مختلف ایران و سبک‌های بافت، قابل تأمل می‌باشد؛ زیرا همان‌طور که ذکر شد، بیشترین و متنوع‌ترین نگاره‌ها به فارس و حوزه‌های تحت نفوذ آن مربوط می-شود.

غرب و شمال غربی، مرکز و شمال شرقی ایران، به ترتیب از حوزه‌های دیگری هستند که نقوش و نگاره‌های آیین مهر بیشترین گستره را دارند. بیشترین نقوش مهری حوزه شمال شرقی و شرق، انواع نگاره‌های هراتی و ماهی درهم می‌باشند. حوزه جنوب شرق، سیستان و بلوچستان و مناطق ترکمن نشین در شمال شرقی که سبک روستایی و عشایری در بافت و نقش‌پردازی دارند، دو حوزه استثنایی در جغرافیای قالی ایران می‌باشند که نقوش و نگاره‌های مهری در دستبافته‌هایشان کم‌ترین نمود را دارد.

سخن آخر این‌كه دستبافته‌های حوزه روستایی و عشایری اصلی‌ترین بستر حیات و تداوم این نگاره‌ها می-باشند؛ چرا که از پی قرون، بافنده عشایری و روستایی آن‌چه را كه از گذشتگان به او رسیده، چون میراث گران-بهایی محافظت كرده و در بافته‌های خود به آن‌ها زندگی جاودانه بخشیده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *